استاد مطهری - بهترین معلم

استاد مطهری

بررسي ابعاد شخصيتي شهيد مطهري به عنوان يك مربي

استاد مطهري معلمي بود كه روزگاري چند در برج طلعت اين نسل درخشيد و چون شمشيري داغ بي آنكه از خرق عادات و رسوم و خرافات عوام و خواص بهراسد , معضلات و شبهات را درهم نورديد.
استاد شهيد مرتضي مطهري يكي از بارزترين , موفق ترين و پيشروترين متفكران اسلامي در عصر جديد است كه در گستردگي فكر , درك زمان , شناخت مسائل فكري , توجه به واقعيات و آشنايي با مباني ديني سرآمد هم عصران خويش بود.
او توانست عمر پربركت خود را در راه شناخت عميق اسلام و شناساندن اين مكتب حيات بخش از زواياي مختلف به شيفتگان علوم و معارف اسلامي و مبارزه سرسختانه با كجروي ها و انحرافات صرف نمايد. بدين جهت حق عظيمي بر مسلمانان به ويژه نسل انقلاب دارد و به حقيقت , الگويي وارسته و موفق براي نسل جستجوگر عصر ماست .
بدون شك استاد مطهري جايگاه ويژه اي در تاريخ معاصر ايران دارد , از آن جهت كه با اشراف خاصي كه بر شريعت اسلامي و اصول حاكم بر آن داشت , توانست ايمان ديني را به گونه اي ارائه كند كه از هر جهت پاسخگوي معضلات بشر عصر كنوني باشد.
گرچه جامعيت شخصيت استاد مطهري فراتر از آن است كه بتوان او را به راحتي شناخت و شناساندن او نيز آسان نخواهد بود , ولي چه بايد كرد كه دم فروبستن و لب تشنه از كنار اقيانوس شخصيت او گذشتن نيز كاري خردمندانه نيست , چرا كه روزگار ما به شناخت اسوه هايي چون شهيد مطهري به شدت نيازمند است .
اين مقاله در دو موضوع تقديم خوانندگان مي گردد. در بخشي از آن رمز موفقيت استاد مطهري در قالب بيان ويژگي هاي معنوي و شخصيتي و علمي و بخش ديگر در زمينه انديشه هاي ناب استاد در زمينه روشنفكري و آسيب شناسي ديني تبيين مي گردد.
در قلمرو پرورش توانايي ها و شايستگي هاي بشر , دو نوع مربي و معلم مورد نياز است كه اين استعدادها را بارور مي سازد. يكي معلم گفتار و بيان كه از طريق آموزش , درهاي معرفت و دانش را به روي انسان بگشايد و ديگري معلم الگو و اسوه كه رفتار و كردار او , راه و رسم زندگي را ترسيم كند و دست انسان را گرفته و به مراحل كمال برساند.
استاد مطهري هم استاد بيان و قلم بود و هم سرمشق زندگي از نظر رفتار . وي در دوازدهم جمادي الثاني سال 1338 هجري قمري مطابق با سيزدهم بهمن ماه سال 1299 شمسي در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادر استاد درباره عنايت الهي قبل از تولد او گفته است : « دوماه قبل از تولد مرتضي شبي در خواب ديدم محفلي نوراني است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع كرده اند. ناگاه بانويي محترم وارد شد و دو زن نيز همراه او بودند كه بر اهل مسجد گلاب مي پاشيدند. چون نوبت به من رسيد به آنان فرمود : سه بار گلاب بپاشيد. از او دليل آن را جويا شدم . با خوشرويي پاسخ داد : به خاطر آن جنيني كه در رحم داري , چنين كاري لازم بود , زيرا او آينده اي درخشان خواهد داشت و به جامعه اسلامي خدمات عظيم و گسترده اي خواهد كرد . (1 )
استاد مطهري در طول عمر براي پدر و مادر احترام خاصي قائل بود. رهبر معظم انقلاب در اين خصوص مي فرمايد : « پدر ايشان (شهيد مطهري )جزو روحانيوني بود كه از جنبه معنوي و زهد و تقوا يك فرد ممتاز بود. استاد عميقا به پدرشان ارادت مي ورزيدند و احترام پدرش را در حد زياد و كم نظير نگه مي داشت . ايشان جلوي پدرش هرگز ـ من نديده بودم ـ شوخي كند. بارها اتفاق افتاده بود , در جلساتي كه در مشهد با آقاي مطهري داشتيم , پدر ايشان هم حضور داشت . ايشان در مقابل پدرشان به شدت مودب برخورد مي كرد و اين حاكي از اين بود كه عميقا براي پدرشان احترام قائل بودند . » (2 )
تاريخ زندگي علماي ما نشان داده است كه آنان بهترين رفتار و سلوك را با همسران و خانواده خويش داشته اند. شهيد مطهري چون قصد ازدواج داشت از دختر آيت الله روحاني در مشهد خواستگاري كرد. دختر آن عالم بزرگوار بعد از آن به عقد شهيد مطهري درآمد و بدينگونه ستاره سعادت بر بام زندگيش طلوع كرد.
شهيد مطهري با تشكيل خانواده به قم بازگشت و زندگي جديد را با شرايط سخت اقتصادي آغاز كرد. همسر آن حكيم فرزانه مي گويد : « استاد مطهري معنويتي از خود باقي گذاشت و رفت . تقواي شگفتي داشت . در مدت بيست و شش سالي كه با ايشان زندگي كردم . در تمام طول شبانه روز , نيم ساعت بي وضو نبود.
او هرگز از حوادث پروايي نداشت و در كارها به خدا توكل مي كرد. از غيبت و دروغ شديدا احتراز مي نمود. و در نظافت دقت كافي داشت و هميشه جمله اي را قرائت مي كرد و آن اين كه در همه حال بدانيد كه بنده خداييد و در كارها ناظر اعمالتان است و بازگشت شما به سوي اوست . »
همسر شهيد مطهري مي افزايد : « در مسائلي كه مربوط به بانوان مي شد با من مشورت مي كرد. بسيار مودب و فروتن بود. براي من همسري مهربان و براي فرزندانش پدري فداكار محسوب مي گشت و در بعضي مواقع در اثر شدت كار و فشار تلاش هاي فكري , اعتراف مي كرد خسته ام و سرم گيج مي رود. ولي با خوشرويي و قيافه اي بشاش به گفته ما گوش مي داد. و من و فرزندان را راهنمايي مي كرد. به حق مي توان گفت : او معلم زندگي ما بود. »
همسر شهيد مي گويد : « هميشه با حالت تواضع و آرامش با من رفتار مي كرد. با صدايي متين و چهره اي خندان به طوري كه با ارادت و عشق خاصي كار مي كرد و علاقه شديد ايشان به من و محبت هايي كه مي كرد مرا در انجام كارها رغبت و شوق عجيبي مي بخشيد.
مطهري مراد خانواده بود و افراد خانواده مريدش بودند. محيط خانه را چنان مساعد ساخته بود كه فرزندان , متقي پرورش يابند. تاثير رفتار پدر در فرزندان , آنها را راهيان راه پدر و سالكان طريق حق ساخته است . » (3 )
در برابر مشكلات , سخت بردبار بود و با دشوارترين مسايل به آساني برخورد مي كرد و با لبخندي مسرت آميز در مقابل مشكلات مي گفت : « چيزي نيست به زودي برطرف مي شود. »
ويژگيهاي معنوي
انسان مي تواند به وسيله كنترل غرائض خويش و مخالفت با هواي نفس به كمالات روحي دست يابد و از اخلاق انساني و اسلامي بهره مند گردد. بشر در اثر كمالات روحي مي تواند بسياري از مشكلات خود و ديگران را به آساني برطرف سازد. رهبر معظم انقلاب درباره استاد شهيد فرموده اند :
« مرحوم مطهري يك مرد اهل عبادت , تسويه , تزكيه اخلاق و روح بود . » (4 )
بسياري از توفيقات مرحوم مطهري بر اثر همين حالات بود كه بركات معنوي و آن حال توجه و عبادت و عرفان ايشان را موفق كرده بود. و اين جنبه در ابعاد شخصيتي استاد مطهري واقعا فصل بسيار شورانگيزي را مطرح مي كند.
شهيد مطهري در مدت 24 سالي كه در دانشگاه تهران تدريس داشت به دانشجويان توصيه مي كرد كه « دانشگاه به منزله مسجد است , سعي كنيد بدون وضو وارد دانشگاه نشويد. » ايشان به يكي از دانشجويان فرمود : « من هيچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمي شوم . » (6 )
اخلاص
اخلاص به معناي پاك بودن رفتار و كردار است . انسان هاي خردمند جز با اخلاص به پرستش نمي ايستند و جز با نيت پاك به ستايش نمي نشينند.
شهيد مطهري درباره اخلاص مي فرمايد : « كار را براي خود كردن نفس پرستي است , كار براي خلق كردن بت پرستي است , كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است , كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خداپرستي است » (6 )
مساله اي كه در زندگي استاد مطهري وجود داشت اين بود كه هميشه مي خواست نامش مخفي باشد و اين دليلي بود بر خلوص نيت ايشان و دوربودن از ريا , چرا كه معتقد بود , كار بايد انجام شود , حال به اسم هركس , مهم هدف ماست كه بايد به آن برسيم . (7 )
توسل
توسل به اهل بيت كه انسان را به درگاه خداوند , بزرگ و آبرومند مي سازد , يكي از ويژگي هاي شهيد مطهري بود. استاد نه تنها به اهل بيت عشق مي ورزيد , بلكه عشق خويش را به ديگران را بر اين پايه استوار كرده بود.
يكي از دوستان شهيد مي گويد به او عرض كردم , چرا شما فوق العاده از علامه طباطبايي تجليل مي كنيد و به تعبير « روحي فداه » (جانم فدايش ) را در مورد ايشان بكار مي گيريد فرمود : « من فيلسوف و عارف بسيار ديده ام , ولي احترام من از ايشان به خاطر اين است كه او عاشق و دلباخته اهل بيت است . علامه در ماه رمضان پياده به حرم مشرف مي شد و روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س ) افطار مي كرد سپس به خانه مي رفت و غذا مي خورد. اين ويژگي علامه مرا به شدت شيفته ايشان نموده است . » (8 )
دعا
استاد مطهري با دعا و نيايش رابطه خاصي داشت و دعا در زندگي پربار استاد از موقعيت ويژه اي برخوردار بود. از جمله , او مقيد بود آخر روز جمعه دعا بخواند.
زماني به استاد خبر دادند يكي از دوستانش را به مدت ده سال به زندان محكوم كرده اند. استاد ناراحت شد و فرمود : برايم قرآن و مفاتيح بياوريد و آنگاه با توجه و معنويت خاص شروع به خواندن دعاي توسل كرد . (9 )
نماز
شهيد مطهري به تاسي از رهبران الهي , مقيد به نماز اول وقت بود و هيچ كاري در موقع نماز , براي ايشان به اندازه نماز به موقع اهميت نداشت .
ويژگي هاي شخصيتي
عزت نفس
عزت نفس كه به معناي شرافت و مناعت طبع است يكي از سرمايه هاي ارزشمند انسان مومن است . قرآن مجيد , عزت را از آن خدا , پيامبر(ص ) و مومنان مي داند . (10 )
از خصوصيات مهم شخصيتي استاد اين بود كه از روحيه اي بسيار قوي برخوردار بود. او نزد ارباب زر و زور , خضوع نمي كرد , و تا امكان داشت , اظهار حاجت نمي كرد و در جمع مال و ثروت دنيا حريص نبود.
گاهي مي گفت : « من براي جمع كردن ثروت , فرصت هايي را از دست داده ام كه شايد در نظر ديگران به يك نوع ديوانگي و جنون شبيه تر بوده است . » (11 )
نظم
نظم و برنامه داشتن , سامان دهنده زندگي و وسيله اي موثر براي رسيدن به اهداف بزرگ است , به گونه اي كه رمز موفقيت مردان بزرگ به شمار مي رود. از نكات بسيار آموزنده اي كه در زندگي استاد وجود داشت , نظم در امور فردي و اجتماعي ايشان بود. او مي خواست از لحظه لحظه عمر , بهترين استفاده را ببرد.
ايشان , ديگران را نيز به ويژه در محيط هاي علمي و دانشگاهي تشويق به برگزاري نماز اول وقت مي كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:48  توسط سهیل بهرو  | 

دیدگاه شخصیت هاى علمى درباره استاد مطهرى (ره)

حضرت امام خمینى (ره) :

مطهرى ( ره ) فرزندى عزیز براى من و پشتوانه اى محکم براى حوزه دینى و علمى و خدمتگزارى سودمند براى ملت و کشور بود او در عمر کوتاه خود آثار جاویدى به یادگار گذاشت که پرتوى از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق او به مکتب بود .

حضرت آیت الله خامنه اى :

کمتر کسى و کمتر اندیشمندى را مانند استاد شهید مطهرى ( ره ) مى توان یافت که با این ظرفّیت فکرى و روحى مشغول به کار باشد. هر سخنرانى این شهید عزیز را مى توان به عنوان یک کار تخصصى و پرمایه دانست . لذا شایسته است بر روى مبانى فکرى و خط فلسفى ایشان کارهاى زیادى بشود . آثار استاد شهید مطهرى ( ره ) مبانى فکرى نظام جمهورى اسلامی ایران است .

علامه طباطبایى : 

مرحوم مطهرى (ره) یک هوش فوق العاده اى داشت وحرف از او ضایع نمى شد . حرفى که مى گفتیم مى گرفت و به مغزش مى سپرد .علاوه بر مسأله تقوا و انسانیّت و جهات اخلاق که انصافا داشت یک هوش فراوانى هم داشت و هر چه مى گفتیم هدر نمى رفت، مطمئن بودم که هدرنمى رود .
 

آیت الله هاشمى رفسنجانى :

اگر استاد مطهرى (ره) زنده بود مى توانستیم بزرگترین دانشگاه تاریخ اسلام را در دنیا به وجود بیاوریم و ما با شهادت ایشان از این جهت ضربه بزرگى خوردیم و اگر آثار ایشان خداى ناکرده در کتابخانه ها دفن شود براى ما یک خسارت مهمى است .

آیت الله موسوى اردبیلى :

مطهرى (ره)شخصى بود داراى افکار بلند بامایه علمى بسیار داراى تفکر عمیق و اندیشمندی  توانا ودر عین حال فعال علاقمند و دلسوز  با از دست دادن ایشان ما به حق یک ملّت را یک جهان را  و یک سرمایه بزرگى را از دست دادیم . 

 

شهید دکتر باهنر : 

شهید مطهرى (ره) دقیقا در تنظیم  و نشراعلامیه هاى امام که از نجف مى رسید نقش داشت و در تهیه بعضى از پیام هاى مخفیانه اى که مردم نمى دانستند از کجاست شرکت داشتند . 

شهید آیت الله مدنى :

چشمان مطهرى ( ره ) همیشه براى شهادت در راه الله گریان بود و عاقبت به این آرزو رسید .

 

برگرفته از کتاب : سیر اجمالی در زندگی شهید مطهری


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:45  توسط سهیل بهرو  | 

ابعاد شخصیت شهید مطهری


شخصيت استادشهید مطهری، واجد پنچ بعد بود که در کم‌تر کسي جمع مي‌شوند:

1. طلبگي و حوزوي بودن: ايشان تا آخر عمر شريف خود طلبه ماندند و هيچ‌گاه احساس فارغ‌التحصيلي نکردند، بلکه همواره احساس نياز به استاد و تعلم داشتند و تا آخر عمر، اين روحيه را در خود نگه‌ داشتند و طالب علم ماندند. شاهد آن اين است که در اواخر عمر خود، با اين که خود، استاد مسلم فلسفه بودند و به نقد مارکسيسم مي‌پرداختند، خدمت استادشان، حضرت علامه طباطبايي ـ قدس سره ـ عرضه مي‌دارند که هنوز برخي از مباحث قوه و فعل برايشان حل نشده است، براي همين، علامه از قم به تهران مي‌روند و در منزل استاد با ايشان بحث مي‌کنند که نتيجه اين مباحثات، بعدها با نام «حرکت و زمان» به چاپ مي‌رسد.

2. ارتباط با دانشگاه و نسل جوان و به طور کل با انسان معاصر و دنياي جديد:
ايشان به خاطر ارتباط با محيط دانشگاه با پرسش‌ها و شبهات جديد آشنا مي‌شدند و حتي گاه، آنها را به علامه طباطبايي نيز منتقل مي‌کردند. به اذعان خود ايشان، در کتاب «عدل الهي»، ايشان به دنبال پاسخگويي به سوالات مطرح در جامعه بودند و همواره دغدغه فکريشان، حل معضلات و پاسخ به نيازهاي فکري جامعه بود.

3. پيوند دو بعد بالا با يکديگر:
استاد شهيد وقتي از طريق ارتباط با دانشگاه، از دغدغه‌ها و سؤالات آگاه مي‌شدند، با استفاده از علوم حوزوي، خود به آنها پاسخ مي‌دادند، برخلاف عده‌اي که هرچند واجد هر دو بعد هستند، ولي ارتباطي بين آن دو برقرار نمي‌کنند، با دانشگاه ارتباط دارند و پرسش‌هاي مطرح در آن را مي‌دانند، ولي کاري براي آن نمي‌کنند. با اين که مي‌دانند، ولي عملکردشان با آن‌که نميداند، يکي است.

4. زندگي و درگيري با شبهات و پرسش‌ها:
او با شبهات مطرح در جامعه زندگي و خودش را با آنها درگير مي‌کرد؛ هم براي جواب به آنها، هم براي نحوه انتقال و طرح جواب‌ها؛ يعني علاوه بر يافتن پاسخ‌هاي مناسب، به دنبال طرح مسائل به بهترين بيان بود.

5. قدرت انتقال فوق‌العاده:
بعد سابق باعث شده بود که استاد داراي ادبياتي قوي در انتقال مطالب باشد. او مسائل را با حفظ وزانت علمي آن‌قدر روان و روشن مطرح مي‌کرد که مطلب را به راحتي به مخاطب انتقال مي‌داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:40  توسط سهیل بهرو  | 

گفت و گو با چند صاحب نظر پيرامون شخصيت و آثار استاد مطهري

استاد مطهري

سيد حسن مصطفوي استاد حوزه و دانشگاه 

 سيد حسن مصطفوي استاد حوزه و دانشگاه پيرامون شخصيت شهيد مرتضي مطهري به گفتگو با خبرنگار ما نشست كه شرح آن را در ذيل مي‌خوانيد:

شما از نزديك استاد را مي‌شناختيد؟

از آنجا كه هم من و هم شهيد مطهري خراساني بوديم و رفت و آمد خانوادگي داشتيم ايشان را مي‌شناختم. ضمن آنكه ايشان ارادت خاصي به پدر من داشتند.

چه عاملي سبب بدست آمدن موقعيت خاص معلم شهيد در بين ديگر متفكران شد؟

سه علت تامه دارد: نخست دقت نظر و فهم عميق ايشان نسبت به مسائل فلسفي است. معتقدم كسي كه فلسفه اسلامي را بفهمد مي‌تواند به پاسخ بسياري از سوالات دست يابد. استاد مطهري حكمت عقلي و حكمت عملي را خوب مي‌فهميد و تدريس مي‌كرد.

دومين دليل اين است كه مطهري معلم بزرگي است. گاهي افراد خيلي خوب مي‌فهمند ولي توانايي انتقال مطالب براي ديگران را ندارند. معلم بايد مطالب را در سطح پايين تنزل دهد تا همه شاگردانش بفهمند. مطهري براي پا منبري‌ها، شاگردان و متفكران و دانشمندان هريك به گونه‌اي خاص معلم بود.

آخرين دليل اين است كه مطهري معتقد به دين بود. اين طور نبود كه بگويد چون من فيلسوفم و مي‌فهمم لازم نيست مسائل ظاهري و وظايف ديني را بجا آورم. مطهري متواضع بود و با همه مردم رفتاري خاضعانه و بدور از تكبر داشت. گرايش‌هاي سياسي ايشان سبب شد در جريان انقلاب مردم بسويش جلب شوند. مطهري ستون فقرات انقلاب را استوار كرد و براي هميشه در ذهن ماست.

چقدر تلاش در جهت شناساندن افكار و شخصيت استاد مطهري خارج از مرزهاي كشور صورت گرفته است؟

بايد از دست‌اندركاران پرسيد. به نظر من انصافاً خيلي نمي‌شناسند. ولي از دو سال پيش كه همايش حكمت مطهر راه افتاد تلاش‌هايي صورت گرفته است. البته نه تنها مطهري، بلكه در ديگر كشورها حتي ملاصدرا را هم خوب نمي‌شناسند.

غربي‌ها به ابن‌سينا بيشتر از ملاصدرا معرفت دارند. همين طور به ملاصدرا بيش از علامه طباطبايي و به علامه طباطبايي بيش از استاد مطهري كه همه اينها جاي كار بيشتري را مي‌طلبد.

ناصر نقويان

ناصرنقويان، مدرس حوزه و دانشگاه

ناصر نقويان استاد دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي نيز در مصاحبه‌ با خبرنگار بشري پيرامون شهيد مطهري چنين گفت:

درباره آثار شهيد مطهري و تمايز آن با ديگر آثار توضيحاتي بيان كنيد.

من دوست دارم قبل از صحبت درباره آثار مطهري درباره خود شخصيت مطهري صحبت كنم. مولوي مي‌گويد:

بخدا ميل ندارم نه به چرب و نه به شيرين

نه بدين كيسه پر زر نه بدان كاسه زرين

قبل از آثار مطهري، وجودش مبارك بود. چرا كه اميال را در خودش كشته بود. استاد مطهري مي‌رفت در جامعه مي‌گشت تا ببيند جامعه چه دردهايي را باز مي‌تاباند تا ايشان مانند طبيب زخم‌ها و دردها را مرهم نهد.

آثار شهيد مطهري داراي سه ويژگي است:

نخست جامعيت در هر موضوعي. هنگامي كه ايشان پيرامون ادبيات كلاسيك، آثار عرفاني و يا شخصيت حافظ سخن مي‌گفت انگار اديب بود و چنان جامع حرف مي‌زد كه از بسياري ادبا ارزشمندتر بود. همين گونه است در موضوعاتي چون مسائل اجتماعي، عرفاني، فلسفي، فقه و...

دومين خصوصيت آثار استاد مطهري اين است كه درست به دردها مي‌پرداخت. مطهري آشپزانه به جامعه نگاه نمي‌كرد كه چه چيزي دوست داريد. نگاه مطهري طبيبانه بود يعني هم پيشگيري و هم درمان مي‌كرد. وقتي استاد مطهري مي‌ديد كه مسئله حجاب از نظر علم زير سوال رفته در همان مجله زنان كه حجاب را زير سوال برده بودند نقد نوشت و پاسخ منتقدين را داد.

در جايي كه از حافظ بعنوان فردي شراب‌خوار و يك‌لاقبا ياد مي‌شد چنان دفاع مي‌كرد كه انگار پدري از پسرش دفاع مي‌كند.

و سومين ويژگي آثار اين معلم بزرگ اطمينان و اعتقاد به آن چيزي است كه مي‌گفت. و بنابراين ابتدا به كارشناسي مي‌رسيد و آنگاه سخن مي‌گفت.

نظرتان راجع به يكساني محبوبيت شهيد مطهري و ديگر شخصيت‌ها چيست؟

اين مثل حضرت يوسف و هم‌بندهاي معتقد به چند خدا است كه يوسف به آنها مي‌گفت خدا يكي است. مطهري كار خودش را براي خداي خود انجام داد. دنبال حرف مردم نبود. حتي بسياري از حوزوي‌ها بخاطر كتابش راجع به حجاب ايشان را رد كردند. با اين وجود او كارش را كرد.

چقدر ايدئولوژي‌ها و افكار شهيد مطهري در روند انقلاب جاري است؟

سوال سرنوشت‌ساز مهمي است. بعنوان طلبه‌اي كه با آثار مطهري كمي آشنا هستم در اين باره با شك و يقين حرف مي‌زنم ولي با اطمينان مي‌گويم كه هنوز نقدها، تحليل‌ها، نتايج و محصولات فكر مطهري و افق‌هاي دور ذهني ايشان در جامعه پيدا نشده است.

گفت و گو با چند صاحبنظر افكار استاد مطهري در خصوص آثار وي

علي مطهري فرزند شهيد آيت الله مرتضي مطهري در گفتگويي اختصاصي با خبرنگار بشري به بيان نظرات و ديدگاه‌هاي خود درباره معلم و استاد بزرگ انقلاب پرداخت.

علي مطهري

دكتر علي مطهري(فرزند استاد)، استاد دانشكده الهيات دانشگاه تهران

با توجه به اينكه شهيد مطهري بزرگ‌ترين ايدئولوگ انقلاب هستند و حضرت امام(ره) نيز به اين موضوع اشاره كرده‌اند، فكر مي‌كنيد چقدر افكار ايشان بر انقلاب جاري و ساري است؟

افكار استاد مطهري تا حد قابل قبولي در انقلاب ما جاري است اما كافي نيست و بايد بيش از اين كار شود، بخصوص مديران ما بيشتر بايد با شخصيت استاد آشنا باشند. حتي بنده معتقدم مي‌توان كلاس‌هايي براي مديران و عموم مردم گذاشت تا با آرا و افكار و شخصيت شهيد مطهري آشنا شوند. در اوايل انقلاب اين كلاس‌ها و محافل به صورت خودجوش و خودكار برگزار مي‌شد اما در حال حاضر اين روند كمرنگ شده است و من فكر مي‌كنم جدا از مسئله آشنايي توده مردم با مباني فكري استاد آشنايي مديران مي‌تواند تاثير مطلوب‌تري داشته باشد.

چقدر شهيد مطهري در جهان اسلام و خارج از مرزهاي ايران شناخته شده و چقدر سعي در شناساندن ايشان شده است؟

براي شناسايي استاد خارج از مرزها كار قابل قبولي انجام نشده است و جز همايش حكمت مطهري كه كار منسجمي بود اكثر كارها پراكنده و نامنظم بوده است. امروز در كشورهاي اندونزي و لبنان در اين زمينه فعاليت‌هاي خوبي صورت گرفته ولي اين جريان در اروپا چندان اميدوار كننده نيست و هنوز كارهاي زيادي براي ترويج افكار شهيد مطهري در سطح جهان بايد انجام دهيم كه ما خود نيز برنامه‌هايي بدين منظور داريم.

نسل قبل از انقلاب و نسل انقلاب از آثار شهيد مطهري به عنوان مرجع استفاده مي‌كرد و با اين آثار آشنايي مناسبي داشت. چه اقداماتي براي نسل سوم و بهتر فهميدن آثار معلم بزرگ انقلاب انجام داده‌ايد؟

برخي از آثار استاد مستقيماً قابل فهم است. در مورد آثاري كه سطح بالايي دارند و براي نسل سوم و مثلاً يك جوان 20 ساله امروز قابل فهم نيست مي‌توان با بياني روشن‌تر و روان‌تر عرضه كرد و كلاس‌هايي در اين زمينه برگزار كرد. اما نبايد صرفاً انتظار اين باشد كه همواره سطح گوينده يا نويسنده را براي فهم بهتر پايين آورد و گاهي لازم است ما سطح خود را بالا ببريم.

آيا برنامه‌اي براي بهره‌مندي از ظرفيت‌هاي سازمان‌تبليغات‌اسلامي در رابطه با اشاعه تفكرات شهيد مطهري داريد؟

سازمان‌تبليغات‌اسلامي كارها و فعاليت‌هاي خوبي انجام داده است و مثلاً در سايت تبيان بخوبي از آثار استاد مطهري استفاده كرده است. همين كلاس‌هايي كه در بالا به آن اشاره كردم چه براي مديران و چه براي عموم مي‌تواند برنامه‌اي براي كار باشد. همين طور كه از نام سازمان‌تبليغات‌اسلامي برمي‌آيد نشر آثار استاد نيز مي‌تواند در حيطه وظايفش قرار بگيرد.

منبع: پايگاه سازمان تبليغات اسلامي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:36  توسط سهیل بهرو  | 

آیت الله نوری همدانی: شهید مطهری قلمش را با خون پیوند داد

آیت الله نوری همدانی از مراجع تقلید قم شهادت را آرزوی شهید مطهری عنوان كرد و گفت: شهیدمطهری با شهادت خود، قلمش با خون پیوند خورد.
 
آیت الله حسین نوری همدانی در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت شهید مطهری گفت: مردن در رختخواب برای شهید مطهری كم بود و شهادت او موجب تعالی مقام و اثربخشی بیشتر كلام ایشان شد.
 
این مرجع تقلید اظهار داشت: مطهری از جمله انسان هایی بود كه هم سعادتمندانه زیست و هم سعادتمندانه مرگ را در آغوش كشید.
 
وی با بیان این كه زبان بنده از بیان ویژگی های شهید مطهری عاجز است ادامه داد: امام نیز در مورد او می گفت "عناوین و القاب از بیان شخصیت مطهری ناتوان هستند".
 
آیت الله نوری اظهار داشت: مطهری یك فیلسوف بسیار ماهر و فقیهی زمان شناس بود كه در تمام فنون و علوم مهارتی ستودنی داشت و بنده به عنوان كسی كه با ایشان رفت و آمد داشتم معتقدم كه او یكی از نوابغ روزگار ما بود.
 
وی با بیان اینكه معارف اسلامی 10 نوع هستند اظهار داشت: مطهری در تمامی این 10 نوع معرفت سرآمد دیگران بود و ما عالمی به قدرت مطهری كمتر دیده ایم.
 
این مرجع تقلید ادامه داد: مطهری 25 سال از عمر خود را به صورت قلمی و بیانی در راه تبیین اسلام صرف كرد و این از آن دسته توفیقاتی است كه نسیب كمتر كسی می شود.
 
آیت الله نوری با بیان این كه ایشان دو بار به دیدار امام خمینی(ره) در دوران تبعید رفتند خاطرنشان كرد: بار اولی كه به نجف رفتند مانند یك یار و مشاور برجسته در خدمت ایشان بودند و دومین بار كه شهید مطهری به پاریس رفت پس از بازگشت از او پرسیدم حال امام چه طور بود كه جواب داد "12 سال شاگرد امام بودم ولی این بار كه به دیدار او رفتم بر حیرتم افزوده شد. چرا كه چنان ایمان و اعتقادی در ایشان دیدم كه بی نظیر بود".
 
نوری همدانی در پایان خاطرنشان كرد: مطهری در توصیف امام به ما گفت "او مصداق كسی بود كه هم به راهش و هم قومش و هم به پروردگارش ایمان كامل دارد".

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:34  توسط سهیل بهرو  | 

استاد از زبان دیگران

آيت الله مهدوي کني درباره استاد می فرمایند : «بعضي ها در بياناتشان حرف هايي مي زدند که براي منافقين مطلوب بود، حتي آيات قرآن را طوري تفسير مي کردند که خلاف واقع بود. آقاي مطهري از اين ها خيلي ناراحت بود و مي گفت اين سبک تفسير، تفسير کمونيستي است. تفسير ماترياليستي است، تفسير تفنگي است، تفنگي نه فقط به معناي تندي بلکه اصلاً مطالب را طوري ديگر تفسير مي کردند؛ به عنوان مثال در قرآن آمده است: «والارض وضعها للانام» قرآن مي گويد زمين را براي مردم قرار داديم. اين را به دو طريق مي شود تفسير کرد؛ يک وقت مي گوييم اين آيه در مقام بيانِ يک واقعيت تکويني است، مثل اين آيه که مي فرمايد : «وجعلنا الارض مهاداً»؛ما زمين را گهواره قرار داديم. در اينجا خداوند جريان يک امر تکويني را بيان مي کند؛ يعني مي خواهد بگويد زمين را طوري خلق کرديم که مردم بتوانند از آن استفاده کنند. اين آيه در مقام بيانِ يک حکم تشريعي نيست، ولي بعضي از همين آقايان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب اين آيه را چنين تفسير مي کردند که مالکيت زمين، اشتراکي است «والارض وضعها للانام»؛ يعني زمين مال همه است، بنا بر اين، زمين اصلاً مالکيت خصوصي ندارد. اينها برگرفته از افکاري بود که کمونيست ها داشتند، مارکس هم اين حرف را مي زد» و « من قبل از انقلاب پنج شب آقاي مطهري را به مسجد جليلي دعوت کردم. در آن جلسات؛ دانشجويان و جوانان حضور فعال داشتند.در آنجا جناب آقاي مطهري بحثي را تحت عنوان علل گريز از ايمان مطرح کردند که بعداً در کتابي به نام «علل گرايش به ماديگري» چاپ شد. ايشان علل ماديگري و گريز از ايمان را به صورت علمي بيان مي کردند و بحث ها و نقدهاي علمي را بر مسائل الحادي و ماترياليستي و کمونيستي مطرح مي کردند. شبي از آن شب ها، آقاي لاهوتي در آن جلسه حضور داشت، خيلي از اين بحث ها ناراحت بود. مي گفت آقاي مطهري چه مي گويد؟ چرا از اين حرف ها مي زند؟ الآن موقع اين حرف ها نيست. ما يک دشمن مشترک داريم و آن شاه است. بايد با او جنگيد، ما نبايد حرف هايي بزنيم که کمونيست ها و جوان هاي روشنفکر و مجاهدين را ناراحت کند. ما بايد برويم و از روي هدف مشترک با آن بجنگيم. بنده به ايشان گفتم وقتي که آقاي مطهري آمد به خودش بگو، چرا پاي منبر نق مي زني، صبر کن پايين بيايد، با خودش صحبت کن. آقاي مطهري از منبر پايين آمد. آقاي لاهوتي گفتند: آقاي مطهري! من به شما اعتراض دارم. بحث هايي که شما مي کنيد لغو است. الآن موقع اين بحث ها نيست. ما يک دشمن مشترک داريم و آن شاه است، همه ما بايد در مقابل او قرار بگيريم؛کمونيست، غير کمونيست، خداپرست، غير خداپرست، مسلمان و غير مسلمان! همه بايد با هم آن هدف رابزنيم تا از بين برود، بعد مي نشينيم بحث مي کنيم. آقاي مطهري گفتند شما اشتباه مي کنيد، اتفاقاً بايد حالا صف هايمان را جدا کنيم ما با کمونيست ها هدف مشترک نداريم. د شمني کمونيست ها با شاه روي يک جهت است . دشمني ما با شاه روي جهت ديگر است. اصلاً جهت، جهت واحد نيست. اگر الآن جهت گيري هاي ما مشخص نشود، فردا که انقلاب ان شاءالله پيروز بشود، اينها مي آيند و مي گويند: «حاجي انا شريک». ملت ايران با اکثريتي قاطع با شاه مبارزه مي کنند و همه مسلمان هستند. علما و روحانيت هم يک عده قليلي از آنها هستند، آن وقت شما همه را به يک صف مي راني و مي گويي همه در يک صف قرار بگيرند؟ نه، اين درست نيست. اين اشتباهي است که شما مرتکب مي شويد. آن وقت ما ديگر نمي توانيم صف هايمان را جدا بکنيم. از الآن بايد صف هايمان جدا بشود. در عين حال که دشمن مشترک داريم، ولي مسائل اعتقادي و اصولي و جهان بيني بايد مطرح بشود. و الّا ازمقصد دور خواهيم شد.»


خاطره ديگر مربوط مي شود به شهيد محلاتي که در ضمن تحليل جريان اولين انتخابات رياست جمهوري در باره شهيد مطهري مي گويد: « در جامعه روحانيت به طور کلي هماهنگي کاملي بين اعضا بود و گاهي اگر يک اختلافاتي که طبيعي است بين افراد بود، در اصول هيچ نوع اختلافي با هم نداشتند... اين اعتراضاتي هم که به دولت موقت بود در اين جهت هم با هم اختلافي نداشتند و با ملي گراها هم خيلي دمساز نبودند. البته در درون جامعه، سلسله مراتب بود ، بعضي ها خيلي شديد روي اين ها حساسيت داشتند . مثلا راجع به دولت موقت يادم هست يک تعبيري مرحوم شهيد مطهري مي کرد، مي گفت : هر دولتي يک اسمي دارد ... اگر بخواهند يک اسمي براي اين دولت موقت بگذارند بايد بگذارند دولت بي عرضه ها . در مورد هر فردي که يک نوع انحراف فکري از اسلام اصلي داشت ايشان حساسيت داشت ... در قبل از انقلاب هم ايشان روي اين ها خيلي حساسيت و موضع گيري داشت ، روي منافقين خيلي موضع گيري داشت . مرحوم شهيد مطهري که اصل روحانيت هم ايشان بود ... در مورد هر فردي که يک نوع انحراف فکري از اسلام اصلي داشت ايشان حساسيت داشت ، روي گروه فرقان حساسيت داشت.يادم هست جلسه اي داشتيم که ايشان جزوه اين ها را آورده بود و مي گفت : اين ها آخر ما را مي کشند و نابود مي کنند ، خطر اين ها هستند . در مورد منافقين هم مي گفت : خطر اين ها هستند ، ما از دشمن خارجي نبايد زياد بترسيم »

مقام معظم رهبري، عبارتي دارند در باره آيت الله مصباح يزدي : « بنده نزديک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مى‏شناسم و به ايشان به عنوان يک فقيه، فيلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسايل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم. اگر خداى متعال به نسل کنونى ما، اين توفيق را نداد که از شخصيتهايى مانند علامه طباطبايى و شهيد مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا اين شخصيت عزيز و عظيم‏القدر، خلاء آن عزيزان را در زمان ما پر مى‏کند.»
آيت الله مصباح در باره نسبت خود و شهيد مطهري مي گويد: « من شاگرد ايشان هم حساب نمي شدم. ما فقط دغدغه مشترک داشتيم، وگرنه ايشان استاد بودند و بزرگ و ما يک طلبه ساده حساب مي‌شديم» اما در عين حال در ضمن بيان خاطرات خود از تشکيل جامعه مدرسين ، مطالب دقيق و روشن گرانه اي از شهيد علامه مطهري نقل مي کند: « بسيار نسبت به مسايل فکري، حساس بودم و معتقد بودم هنگامي که مي‌خواهيم فکر اسلامي را عرضه کنيم، اول بايد آن را تدوين و ابتدا به گروه‌هاي سياسي داخل کشور معرفي کنيم و سپس به دنيا بگوييم که ما مي‌خواهيم اين کار را بکنيم؛ از اين رو اين فکر بايد يک فکر خالص اسلامي باشد. غير از برخي از دوستان خودمان که در اين تشکيلات بودند، اين کار با مخالفت‌هايي از گروه‌هاي سياسي ديگر مواجه شد که بعضي از آنها مثل نهضت آزادي، گرايشات اسلامي هم داشتند ... اما لزوماً اسلامي و يا خالص نبودند. بعضي‌ها حتي ضد اسلام هم بودند؛ عده‌اي هم به نوعي اسلام التقاطي اعتقاد داشتند. در ميان آنها، اشخاصي که واقعا اسلام‌شناس حقيقي باشند، وجود نداشتند و اگر اين گروه‌ها در گوشه و کنار با روحانيوني هم ارتباط داشتند، معمولا روحانيون کم اطلاعي بودند، از همان وقت هم احساس مي‌شد که ممکن است در اينها انحرافات فکري پيش بيايد و بعضي از آنها هم به واسطه وجهه‌ سياسي و مقبوليتي که در ميان بخشي از مردم پيدا مي‌کنند، در آينده خطرساز بشوند. بنده اعتقاد داشتم حالا که ما به خاطر اينکه اين گروه‌ها در حرکت سياسي با ما همراه هستند، با آنها همراهي و گاهي تاييدشان مي‌کنيم و به آنها احترام مي‌گذاريم، باعث مي‌شود که بعدها، اينها با موقعيت‌هايي که به دست مي‌آورند، اشتباهاً يا خداي نکرده عمدا،‌ عليه اسلام فعاليت کنند، اين بود که در ميان دوستان، من نسبت به اين موضوع حساسيت داشتم. در بين دوستاني که خارج از اين 11 نفر بودند، فقط مرحوم آقاي مطهري و در مورد اهميت اصل بحث هم مرحوم آقاي بهشتي اين حساسيت را داشتند... يادم هست در يک جلسه خصوصي بر سر طرفداري از مجاهدين و مخالفت با آنها برخورد لفظي پيش آمد، تا جايي که يکي از آنها بلند شد و از جلسه بيرون رفت! از طرف ديگر در ميان روحانيون و مبارزين زنداني هم اختلافاتي پيدا شد. بعضي از آنها بودند که رسما با مارکسيست‌ها هم‌غذا مي‌شدند و با آنها معاشرت داشتند و آنها را مي‌پذيرفتند! بعضي‌ها هم بودند که مانند ديگران با آنها هم‌غذا نمي‌شدند و در مسئله طهارت از آنها احتراز مي‌کردند. اين عملکرد در بيرون از زندان هم واکنش‌هاي مختلفي را برانگيخت. کساني به خاطر حفظ وحدت در صفوف مبارزين و به قول يکي از آقايان که حيات دارند، براي حفظ جبهه ضد امپرياليسم، معتقد بودند که نبايد با آنها مخالفت کنيم و حتي شايد بي‌ميل نبودند که در مسئله طهارت هم چندان مراعات احکام را نکنند. اين اختلافات ادامه داشت تا زماني که حضرت امام اطلاعيه‌اي را در يک صفحه و نيم صادر کردند و در آن تصريح نمودند که شما بايد حسابتان را از مارکسيست‌ها جدا کنيد. اين باعث شد که جبهه طرفداران اسلام ناب تقويت شود، چون آنها، تفکر ما را با اين منطق مي‌کوبيدند که وقتي شما با يک عده از مبارزين مخالفت مي‌کنيد، به‌طور غيرمستقيم داريد از شاه حمايت مي‌کنيد. به هرحال بنده نسبت به اين رويکرد حساسيت داشتم ... البته صاحبان اين حساسيت معمولاً در غربت قرار مي‌گرفتند. مثلاً وقتي مرحوم آقاي مطهري در سال56 و در پي برخي از فضاسازي‌ها تصميم گرفت اعلاميه‌اي بدهد، به قدري در اين زمينه در ميان دوستان تنها بودند که اعلاميه را با امضاي خود و مهندس بازرگان منتشر کردند، يعني ايشان در ميان علما حتي يک نفر را پيدا نکردند که اعلاميه را امضا کند و ايشان با اين کار، عملا در ميان بسياري از مبارزين، منزوي شدند، به گونه‌اي که وقتي براي معالجه مرحوم علامه طباطبايي به لندن رفتند، در ميان دوستان مبارز هيچ کس حاضر نشد ايشان را تا فرودگاه ببرد و از سوي دانشجويان نيز با سردي و بي‌مهري روبرو شدند. اينها در آن زمان اختلافات فکري و به اصطلاح آن روز، ايديولوژيک بود، اما در عمل، آثار بسيار بزرگي برجا گذاشت، مثلاً يکي از آثار آن، پيدايش خط سيد مهدي هاشمي بود. به‌جد بايد گفت محور اصلي پيدايش اين جريان، مسامحه در امور اسلامي بود. اين فرد به بعد سياسي نهضت، بسيار اهميت مي‌داد و مي‌گفت بايد در ايران و جهان حکومت اسلامي درست کنيم و در اين راه،‌ هدف، وسيله را توجيه مي‌کند. مسئله اعدام مرحوم شمس‌آبادي و ديگران به همين صورت توجيه مي‌‌شد»

آيت الله مصباح در باره مسئله افکار شريعتي نيز پس از تحليل و نقل بياناتي مي گويد: « به هرحال ما تا اينجا هم قصد اينکه مبارزه بکنيم و در بيفتيم، نداشتيم و يادم هم نمي‌آيد که در جلسه‌اي اسمي از ايشان برده باشم، ولي براي ابطال مطالبش سعي خودم را مي‌کردم و سکوت اختيار نمي‌کردم، بر مبناي همان منطقي که آقاي مطهري در آن اعلاميه‌شان بيان کردند که من سکوت نمي‌کنم که مشمول اين آيه واقع نشوم که: اوليک يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون. پيش‌بيني مي‌شد که اين جريان منشاء فتنه‌هايي بشود و به احتمال قوي يکي از بزرگ‌ترين انگيزه‌هاي به شهادت رساندن آقاي مطهري، مخالفت ايشان با اين جريان بود.»
والسلام علي من اتبع الهدي

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:56  توسط سهیل بهرو  | 

اين ها آخر ما را مي کشند!

شهيد مطهري ، بزرگ مرد انديشه و جهاد و دين ، اخلاص و تقوا و عمل و شکافنده دانش و فرمانده اهل بينش بود. سخن از کسي است که قلم در اقليم نگاه سترگش، چالاک و تيز مي تاخت و کلمه در کامش کمال مي يافت.

خامه اي در راستاي نهضت اسلامي خميني داشت که بوي شهادت مي داد و تفکري در انديشگاه علامه طباطبايي که رقص عارفان بود و سماع مجنونان.
او در پايان هر ماجراي علمي ، کليدهاي حل مسائل را پيروزمندانه در دست مي‌گرفت و سال‌ها پيش‌تر از ديگران مسئله مي‌ساخت و پاسخ مي‌داد. آن شهيد والامقام به اذعان بزرگان و علما در هر گستره علمي که وارد مي‌شد فاتحانه برمي‌گشت و شکست در انديشه‌ورزي‌اش راه نداشت.
با اين همه بصيرتي داشت که کمتر همطرازان دارند و آن جريان‌شناسي است؛ ويژگي که شهيد بزرگوار استاد مطهري را از ديگر انديشوران و بزرگان دانش و بينش، ممتاز مي‌کند.
هوشمندي او در همين زمينه بود که سرانجام کينه‌ها را در گلوله‌اي گردآورد و بي‌مانندي چون او را از ما گرفت.

اکنون نيکوست با همين رويکرد ، از ميان خاطرات به شناخت بيشتر آن علامه شهيد نايل شويم:

شهيد مطهري خود به مناسبتي مي گويد: « دوستي دارم که در تمام زندگيش همواره در حال مبارزه با رژيم بوده است و در اين زمينه از بذل جان و مال واقعا دريغ نداشته.او بدليل روحيه خاصش، نسبت به مجاهدين که آنها هم موضعي مخالف رژيم داشتند، علاقه و گرايش عجيبي داشت.بعد از اينکه جريان به اصطلاح اپورتونيستي سازمان مجاهدين پيش آمد، من به شدت نگران حال‏اين دوستم شدم.با خودم فکر کردم نکند که وقتي با اين جريان برخوردميکند بگويد اينکه اينها آمده‏اند و مارکسيست شده‏اند، مسئله مهمي نيست چون فعلا بايد مبارزه کرد و مسئله مهم مبارزه است .اما بعد در جلسه‏اي که با او ملاقات کردم و نظرش را درباره مارکسيست شدن سازمان سؤال کردم، در جوابم جمله‏اي گفت که هرگز فراموش نميکنم.گفت حقيقت اين است که ما عدالت را هم در سايه خدا ميخواهيم اگر بنا باشد عدالت باشد اما از نام‏خدا اثري نباشد.ما از چنين عدالتي بيزاريم.با چنين روحيه‏هائي بود »

شهيد مطهري ضمن آن که شخصيتي جريان شناس بود و در زمان لازم و مناسب ، نسبت به انحرافات ، حساسيت نشان مي داد ، يک مدير نهاد ساز و تشکيلاتي هم بود. اين چهره از شهيد را مي توان در کلام مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي يافت: « در مشهد با برادراني که در آنجا بودند، سرگرم کارهاي اين شهر بوديم و در جريانات عمومي و عظيم مردم فعاليت مي‌کرديم که مرحوم شهيد مطهري چند بار تلفني به طور مستقيم يا با واسطه به من اطلاع دادند که بايد به تهران بروم. من تصور مي‌کردم براي کارهاي علمي، سياسي و ايدئولوژيکي که مشترکاً انجام مي‌داديم بايد به تهران بروم و فکر نمي‌کردم براي شوراي انقلاب باشد. گفتم مي‌آيم، منتهي چون در مشهد گرفتاري‌هاي زيادي داشتم و خيلي بار روي دوش من بود، مرتباً تأخير مي‌افتاد تا اينکه پيغام دادند که امام دستور داده‌اند که من به تهران بروم. جلسات اول شوراي انقلاب در منزل شهيد مطهري برگزار شد، البته شوراي انقلاب به مقتضاي مصلحت روز، افراد ديگري را هم پذيرفت که خطوط سياسي ديگري داشتند و به تدريج چهره آنها روشن شد، اما گروهي که پايه و اساس انقلاب و حافظ اصول و حدود و معيارها بودند، بيشتر همين برادران روحاني عضو شورا بودند. اينها با همه سختي‌هايي که کار با افراد ليبرال و مهره‌هايي مانند بني‌صدر در بر داشت، به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامي تحمل کردند و با سعي و کوشش، کارها را به سامان رساندند، ضمن اينکه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را هم مي‌کردند.»

روش مديريتي و تشخيص راه مستقيم و مبارزه همه جانبه با جريانات التقاطي در اين مسير، که هيچ کدام را فداي ديگري نمي کرد از جمله خاطراتي است که از اين شهيد والامقام ذکر شده است . در اين زمينه به بخشي از تاريخ تشکيل جامعه روحانيت مبارز توجه کنيد: « پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، عده‌اي از روحانيون که نقش بارزي در شکل گيري و پيروزي انقلاب داشتند و در جامعه مدرسين حوزه علميه قم نيز فعاليت داشتند، با اذن امام (ره) و همت شهيد آيت الله مرتضي مطهري، جامعه روحانيت مبارز تهران را تشکيل دادند. » و « جو مبارزاتي و روشنفکري جهان آن روز جوي شديداً چپ زده بود و مبارزات مردمي و روشنفکرانه آن روز جهان بسيار ملهم از تفکرات چپ بود. متأسفانه در ايران هم بسياري از افراد که جزو مبارزين هم محسوب مي شدند، گرفتار يک ايراد بسيار بزرگ بودند و آن هم اين بود که مبارزه را بر هر چيزي مرجح مي دانستند و به تعبير خودشان «اول مبارز بودند، بعد مسلمان (يا هر چيز ديگر)». اين امر موجب مي شد که برخي از افراد در مبارزه با رژيم ضد اسلامي شاه، خود دست به اعمالي غير اسلامي دست بزنند يا از آن فراتر به ورطه اي بيافتند که نامش التقاط است. البته ممکن بود اين افراد قلباً به اسلام علاقه مند باشند ولي به دليل کارشناس نبودن و به دليل همان جو عمل زدگي به دام چنان جهان بيني مارکسيستي اي مي افتادند. شهيد مطهري جزو افراد تيزبيني بود که خطر اين مطلب را به وضوح مي ديد و در برابر آن موضعي جدي داشت. اين در حالي بود که بسياري از مبارزين و زندان رفته هاي مسلمان و حتي معمم وجود داشتند که چنين بصيرتي نداشتند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:50  توسط سهیل بهرو  | 

استاد مطهری و امام خمینی


استاد مطهری و امام خمینی

استاد مطهری و امام خمینی دو كتابی هستند كه یكدیگر را تفسیر می كنند. هیچ كس به خوبی استاد مطهری ، امام را نشناخته بود و هیچ كس نیز مانند حضرت امام، استاد مطهری را نشناخته بود و این امر مرهون دوازده سال تلمّذ استاد مطهری نزد حضرت امام و ارتباط نزدیك استاد با امام تا آخر حیات پربركت آن شهید گرانقدر و نیز سنخیّت روحی و عرفانی این دو بزرگوار علی رغم تفاوت مرتبه است. نگاهی به سخنان استاد مطهری درباره ی حضرت امام و نیز سخنان حضرت امام درباره ی استاد مطهری این حقیقت را آشكار می سازد. استاد شهید در كتابپیرامون انقلاب اسلامی چنین می گویند:

« من كه قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل كرده ام، باز وقتی كه در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم، چیزهایی از روحیه او درك كردم كه نه فقط بر حیرت من، بلكه بر ایمانم نیز اضافه كرد. وقتی برگشتم، دوستانم پرسیدند چه دیدی؟ گفتم چهار تا «امَنَ» دیدم:

1- امَنَ بِهَدَفِه به هدفش ایمان دارد. دنیا اگر جمع بشود نمی تواند او را از هدفش منصرف كند.

2- امَنَ بِسَبیلِه به راهی كه انتخاب كرده ایمان دارد. امكان ندارد بتوان او را از این راه منصرف كرد. شبیه همان ایمانی كه پیغمبر به هدفش و به راهش داشت.

3- امَنَ بِقَولِه. در میان همه ی رفقا و دوستانی كه سراغ دارم احدی مثل ایشان به روحیه ی مردم ایران ایمان ندارد. به ایشان نصیحت می كنند كه آقا كمی یواشتر، مردم دارند سرد می شوند، مردم دارند از پا در می آیند. می گویند نه، مردم اینجور نیستند كه شما می گویید، من مردم را بهتر می شناسم؛ و ما می بینیم كه روز به روز صحت سخن ایشان بیشتر آشكار می شود.

4- و بالاخره بالاتر از همه امَنَ بِرَبِّه. در یك جلسه ی خصوصی ایشان به من می گفت: «فلانی! این ما نیستیم كه چنین می كنیم، من دست خدا را به وضوح حس می كنم». آدمی كه دست خدا و عنایت خدا را حس می كند و در راه خدا قدم بر می دارد خدا هم به مصداق «اِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْكُمْ» بر نصرت او اضافه می كند. یا آنچنان كه در داستان اصحاب كهف مطرح می شود، قرآن می گوید آنها جوانمردانی بودند كه به پرودگارشان ایمان آوردند و به او اعتماد و تكیه كردند، خدا هم بر ایمانشان افزود؛ آنها برای خدا قیام كردند و خدا هم دلهای آنها را محكم كرد. اینچنین هدایت و تأییدی را من به وضوح در این مرد می بینم. او برای خدا قیام كرده و خدای متعال هم قلبی قوی به او عنایت كرده است كه اصلاً تزلزل و ترس در آن راه ندارد.»(1)

«در مورد این مرد بزرگ یكی دیگر از خصوصیاتش را بگویم. شاید شما باورتان نشود این مردی كه روزها می نشیند و این اعلامیه های آتشین را می دهد، سحرها اقلاً یك ساعت با خدای خودش راز و نیاز می كند، آنچنان اشكهایی می ریزد كه باورش مشكل است. این مرد درست نمونه علی علیه السلام است. در باره ی علی گفته اند كه در میدان جنگ به روی دشمن لبخند می زند و در محراب عبادت از شدت زاری بیهوش می شود، و ما نمونه ی او را در این مرد می بینیم.» (2)

     

اما سخنان حضرت امام(ره) در باره ی استاد؛ امام خمینی در  پیامهای خود ، مطالب جالب توجهی فرموده اند كه اینك برخی از آنها را نقل می كنیم:

«گرچه انقلاب اسلامی ایران به رغم بدخواهان و ماجراجویان به خواست و توفیق خداوند متعال به پیروزی رسید و نهادهای اسلامی انقلابی یكی پس از دیگری در ظرف تقریباً یك سال با آرامش و موفقیت انجام گرفت، لكن بر ملت ما و به حوزه های اسلامی و علمی خسارتهای جبران ناپذیر به دست منافقان ضدّ انقلاب واقع شد، همچون ترور خائنانه ی مرحوم دانشمند و اسلام شناس عظیم الشأن حجة الاسلام آقای حاج شیخ مرتضی شهید مطهری رحمةالله علیه.

اینجانب نمی توانم در این حال(3)، احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز كنم. آنچه باید عرض كنم در باره ی او، آن است كه وی خدمتهای ارزشمندی به اسلام و علم نمود و موجب تأسف بسیار است كه دست خیانتكار، این درخت ثمربخش را از حوزه های علمی و اسلامی گرفت و همگان را از ثمرات ارجمند آن محروم نمود.

مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانه ای محكم برای حوزه های دینی و علمی و خدمتگزاری سودمند برای ملت و كشور بود. خدایش رحمت كند و در جوار خدمتگزاران بزرگ اسلام جایگزین فرماید.

اكنون شنیده می شود كه مخالفین اسلام و گروههای ضد انقلاب در صدد هستند كه با تبلیغات اسلام شكن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی ما را در استفاده از كتب این استاد فقید كوتاه كنند. من به دانشجویان و طبقه ی روشنفكران متعهد توصیه می كنم كه كتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود. از خداوند متعال توفیق همگان را خواهانم.» (4)

« شهید مطهّری در عمر كوتاه خود اثرات جاویدی به یادگار گذاشت كه پرتوی از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود. او با قلمی روان و فكری توانا در تحلیل مسایل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بی استثناء آموزنده و روانبخش است و مواعظ و نصایح او كه از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشأت می گرفت، برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست.

امید آن بود كه از این درخت بر ثمر، میوه های علم و ایمان بیش از آنچه بجا مانده، چیده شود و دانشمندانی پر بها تسلیم جامعه گردد. مع الاسف دست جنایتكاران مهلت نداد و جوانان عزیز ما را از ثمره ی طیّبه ی این درخت برومند محروم نمود، و خدای را شكر كه آنچه از این استاد شهید باقی است با محتوای غنی خود مربّی و معلم است.

مرحوم شهید استاد مطهری به ابدیت پیوست؛ خدای با رحمت خود با موالیانش محشور فرماید.» (5)

«چون روز منطبق است با سالروز وفات مرحوم مطهری رحمه الله، من باید یك كلمه هم از آن به شما عرض كنم. مرحوم آقای مطهری یك فرد بود، جنبه های مختلف در او جمع شده بود، و خدمتی كه به نسل جوان و دیگران كرده است، كم كسی كرده است. آثاری كه از او هست، بی استثنا همه ی آثارش خوب است و من كس دیگری را سراغ ندارم كه بتوانم بگویم بی استثنا آثارش خوب است. ایشان بی استثنا آثارش خوب است، انسانساز است. برای كشور خدمت كرده، در آن حال خفقان خدمتهای بزرگ كرده است این مرد عالیقدر. خداوند به حق رسول اكرم او را با رسول اكرم محشور بفرماید...» (6)

پی نوشتها:

1- پیرامون انقلاب اسلامی، ص 21-23.

2- پیرامون انقلاب اسلامی، ص 21-23.

3- [اشاره به ایام ناراحتی قلبی امام است.]

4- پیام امام خمینی به مناسبت اولین سالگرد شهادت استاد.

5- پیام امام خمینی به مناسبت دومین سالگرد شهادت استاد.

6- بیانات حضرت امام به مناسبت سومین سالگرد شهادت استاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:37  توسط سهیل بهرو  | 

گزیده ای از سخنان استاد شهید مطهری


مکتب واقع بين و واقع گراي اسلام ، اقتصاد را زيربنا نمي داند اما نقش اساسي آن را نيز ناديده نمي گيرد .
( ده گفتار / ص 309)
شعر فارسي و نثر فارسي در طول دوازده قرن، از مضامين قرآن و حديث به شدت متأثر بوده است اغلب مضامين عالي عرفاني و موعظه اي فارسي ، تحت تأثير قرآن و سنت راه تعالي را طي کرده است .
(مجموعه آثار ، ج 14 / ص 581)
جنبش تنباکو را علماي ايران آغاز کردند و با دخالت زعيم بزرگ مرحوم حاج ميرزا حسن شيرازي به پيروزي نهايي رسيد .
(نهضتهاي اسلامي / ص55)
بشر امروزي از نظر علمي و فکري پا به جايي نهاده که آهنگ سفر افلاک کرده و سقراطها و افلاطونها بايد افتخار شاگردي اش را بپذيرند اما از نظر روح و خوي و منش ، يک « زنگي مست تيغ بران به دست » بيش نيست .
( سيري در سيره نبوي /ص 14)
در مقابل قدرت علمي و فني بشر ، هيچ دژ تسخيرناپذيري جز روح و نفس آدمي وجود ندارد .
(سيري در سيره نبوي /ص 13)
اسلام خود بنيانگذار يک تمدن عظيم است ودر تاريخ افتخارآميز خود دانشگاه ها به وجود آورد ودانشمندان نابغه به جهان تحويل داد و به علم و تمدن کمک فراوان کرد .
(سيري در سيره نبوي /ص20)
زنده ترين امواج اجتماعي ، امواج و جنبشهاي ديني است ؛ پيوند اين امواج و اين نهضتها با جوهر حيات وفطرت زندگي از هر چيز ديگر اصيل تر است .
(سيري در سيره نبوي / ص 24 )
وقت آن است که غرب مانند همه زمانهاي ديگر با همه تقدمي که در علوم و صنايع دارد فلسفه زندگي را از شرق بياموزد .
(اخلاق جنسي /ص 28)
اگر روح اجتماعي وجود داشته باشد وجامعه زنده و جاندار باشد بدون شک در آن جامعه همدردي و همکاري وجود دارد .
(حکمتها و اندرزها /ص 229)
شناخت صحيح شرط اول رشد است ؛ بايد ببينيم آيا از وجود امکاناتي که خداوند تبارک و تعالي در اختيار ما قرار داده و سرمايه هايي که در طول تاريخ پيدا کرده ايم آگاهي داريم .
( امدادهاي غيبي در زندگي بشر/ ص 135)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:16  توسط سهیل بهرو  | 

استاد مطهری چه کسی بود

به سادگي آب قدم مي زد
و به روشني آفتاب، قلم
بر شانه اش بار امانت بود و در نگاه نافذش ، روشناي کرامت
سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتن، از سر گذشتن!
از اهالي فردا بود؛
معلم بود...
استاد شهيد مرتضي مطهري
نامي که بارها از کودکي در همه جا شنيده ايد؛
تلويزيون، راديو، مدرسه، دانشگاه، روزنامه و ...

اما هميشه برايتان اين سوال بوده که او کيست، چرا اينهمه از او ياد مي کنند و روز شهادتش همه درمدارس، دانشگاه ها و ... براي معلمها و آموزگارهاي خود هديه مي برند که امروز روز معلم است.

مادرش مي گفت:«در زمانيکه او را هفت ماهه حامله بودم، در خواب ديدم که در مسجد شهر فريمان در حالي که تمام زنهاي فريمان نشسته اند هستم. ديدم خانمي بسيار محترمه و مقدسي با مقنعه وارد شد و دو خانم ديگر دنبال ايشان آمدند، گلاب پاشهايي در دست داشتند و گلاب مي پاشيدند وقتي به من رسيدند؛ سه دفعه روي سرم گلاب ريختند. از اين ترسيدم که نکند در امور ديني، مذهبي کوتاهي کرده باشم ولذا از آن خانم پرسيدم که چرا سه مرتبه روي سر من گلاب پاشيدند؟ ايشان در جواب گفت : به خاطر آن جنيني که در رحم شماست و اين بچه به اسلام خدمتهاي بزرگي خواهد کرد».

او بعد از طي دروس مکتب خانه اي وقتي که سيزدهمين بهار عمرش را مي ديد براي شروع رسمي علوم اسلامي وارد حوزه علميه مشهد شد. از همان دوران افکار عميقي او را به خود مشغول کرده بود. شور و شوق خاصي نسبت به فلسفه الهي و توجيه هستي و انسان و عرفان داشت.

يکي از ويژگي هاي برجسته در زندگي انسانهاي بزرگ کمرنگ بودن نقش آنان در خانواده است ولي استاد مطهري بسيارمورد علاقه خانواده خويش بود.

منبع:بینش مطهر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:2  توسط سهیل بهرو  | 

زندگینامه کامل استاد مطهری

شرح مختصر زندگاني مولف شهيد

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي

مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از

اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:20  توسط سهیل بهرو  | 

برخی از نوشته های استاد

 

«از نظر روان‌شناسی مذهبی، یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی، تضاد برقرار کنند، مخصوصا هنگامی که آن نیاز در سطح افکارعمومی ظاهر شود. درست در مرحله‌ای که استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است؛ کلیسا یا طرفداران کلیسا یا با اتکا به افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت، فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق. همین کافی بود که تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را بر ضد کلیسا، بلکه بر ضد دین و خدا به‌طور کلی برانگیزد... در این فلسفه‌ها مسوولیت در مقابل خداوند موجب سلب مسوولیت در مقابل مردم فرض شده‌است. مکلف بودن در برابر خداوند کافی دانسته شده‌است برای اینکه مردم هیچ حقی نداشته باشند... عدالت همان باشد که حکمران انجام می‌دهد و ظلم برای او مفهوم و معنی نداشته باشد، به عبارت دیگر، حق‌الله موجب سقوط حق‌الناس فرض شده‌ است.»

  • منبع: مرتضی مطهری، سیری در نهج‌البلاغه، ص۱۲۳

«از نظر فلسفه اجتماعی نه‌تنها اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسوولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسوول می‌سازد و افراد را ذی‌حق می‌کند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی می‌کند... در نوشته‌های خود تصریح کرده‌ام که... هر مقام غیر معصومی که در وضع غیرقابل ا نتقاد قرار گیرد هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام.»

  • منبع: مرتضی مطهری، اندیشه سیاسی آیت‌الله مطهری، ص‌ ۱۸۹

«تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند واداره مملکت را بدست گیرند... این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ‌گاه چنین مفهومی وجود نداشته‌است.»

  • منبع: کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی»، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی.

«روحانیت نه باید به طور مجموعه و دستگاه روحانیت وابسته به دولت شود و نه افرادی از روحانیون بیایند پست‌های دولتی را به جای دیگران اشغال کنند، بلکه روحانیت باید همان پست خودش را که ارشاد و هدایت و نظارت و مبارزه با انحرافات حکومت‌ها و دولت‌ها است حفظ کند.»

  • منبع: پیرامون جمهوری اسلامی، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ص ۲۶.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 15:48  توسط سهیل بهرو  | 

دریافت آثار استاد مطهری

ردیف

نام کتاب

کتاب بارگذاری
1  آیینه جام    
2  اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
3  استاد مطهری و روشنفکران
4  اسلام و مقتضیات زمان 1
5  اسلام و مقتضیات زمان 2
6  آشنایی با علوم اسلامی 1
7  آشنایی با علوم اسلامی 2
8  آشنایی با علوم اسلامی 3
9  آشنایی با قرآن 1    
10  آشنایی با قرآن 2    
11  آشنایی با قرآن 3
12  آشنایی با قرآن 4
13  آشنایی با قرآن 5
14  آشنایی با قرآن 6
15  آشنایی با قرآن 7
16  آشنایی با قرآن 8
17  اصول فلسفه و روش رئالیسم 1
18  اصول فلسفه و روش رئالیسم 2    
19  اصول فلسفه و روش رئالیسم 3    
20  اصول فلسفه و روش رئالیسم 4    
21  اصول فلسفه و روش رئالیسم 5    
22  امامت و رهبری
23  امدادهای غیبی در زندگی بشر
24  انسان در قرآن
25  انسان کامل
26  انسان و ایمان
27  انسان و سرنوشت
28  بیست گفتار
29  پاسخ های استاد به نقدهای کتاب مسأله حجاب    
30  پیامبر امی
31  پیرامون انقلاب اسلامی
32  پیرامون جمهوری اسلامی
33  تعلیم و تربیت در اسلام
34  تکامل اجتماعی انسان
35  توحید
36  جاذبه و دافعه علی (ع)
37  جامعه و تاریخ
38  جهاد
39  جهان بینی توحیدی (جلد دوم)
40  حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1
41  حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2
42  حق و باطل
43  حکمت ها و اندرزها
44  حماسه حسینی 1
45  حماسه حسینی 2
46  حماسه حسینی 3
47  خاتمیت
48  ختم نبوت
49  خدمات متقابل اسلام و ایران
50  داستان راستان 1
51  داستان راستان 2
52  درس های الهیات شفا 1
53  درس های الهیات شفا 2
54  ده گفتار
55  زندگی جاوید یا حیات اخروی
56  سیری در سیره ائمه اطهار
57  سیری در سیره نبوی
58  سیری در نهج البلاغه
59  شرح مبسوط منظومه 1    
60  شرح مبسوط منظومه 2    
61  شرح مبسوط منظومه 3    
62  شرح مبسوط منظومه 4    
63  شرح منظومه 1
64  شرح منظومه 2
65  شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)
66  شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)    
67  عدل الهی
68  عرفان حافظ (تماشاگه راز)    
69  علل گرایش به مادیگری
70  فطرت    
71  فلسفه اخلاق
72  فلسفه تاریخ 1
73  فلسفه تاریخ 2
74  قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ
75  گفتارهای معنوی
76  لمعاتی از شیخ شهید    
77  مساله حجاب
78  مساله ربا به ضمیمه بیمه
79  مساله شناخت
80  معاد
81  مقالات فلسفی 1    
82  مقالات فلسفی 2    
83  مقالات فلسفی 3    
84  نبوت
85  نظام حقوق زن در اسلام
86  نظری به نظام اقتصادی اسلام
87  نقدی بر مارکسیسم
88  نهضت های اسلام صد ساله اخیر
89  وحی و نبوت
90  ولاء ها و ولایتها

منبع: سایت استاد مطهری

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 15:35  توسط سهیل بهرو  |